محمد بن علي منجم وابكنوي

70

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )

قسمت كنيم خارج قسمت باشد چندين 300 ؛ واين عدد سال‌هاى دور كبس است . I كسور سال را در اين ضرب كرديم تا حاصل آمد عدد أيام كبايس در اين مدت I / عز . وچون اين عدد نصف صحيح دارد پس معلوم شد كه آن كسور در نيمهء اين مدت I كه هست چندين سال ، 150 ، مرفوع مىگردد . وما را أقل عدد مطلوب است كه آن I كسور مرفوع مىگردد وآن صد وپنجاه سال است ؛ در اين مدت چندين روز : / لر كبيسه مىشود . پس عدد دور كبس را بر عدد أيام كبايس قسمت كرديم بيرون I آمد ، چهار وباقي ماند ، 2 . پس معلوم شد كه از اين كبايس ، 2 آن است كه در پنج سال I اتفاق افتد كه آن را خاموسا گويند . پس 2 را از عدد أيام كبايس نقصان كرديم I بماند / له . وآن عدد كبايس است كه در چهار سال اتفاق افتد كه آن را رابوعا I خوانند . اما رصد ايلخانى كه سال شمسي حقيقي به موجب اين رصد هست I چندين / سسه‌يدل كه اعتماد بر اين است واين زيج مبنى است بر اين ؛ وكسور اين I به سى ثانيه از ربع دورى كمتر است . پس نسبت سى ثانيه به مجموع ثواني يك شبانروز ، I همچو نسبت يكى بود به صد وبيست . زيرا كه چون 3600 را كه مجموع ثواني شبانروز است ، I چون بر 30 قسمت مىكنيم بيرون مىآيد چندين 120 ؛ واين عدد سال‌هاى دور I كبس باشد . كسور سال را در اين ضرب كرديم بيرون آمد عدد أيام كبايس اين / كط . پس معلوم شد كه دور كبس به حسب أصول اين رصد ، صد وبيست سال است I كه در اين مدت بيست ونه روز كبيسه مىشود . آن گاه عدد سال‌هاى دور كبس را بر عدد I أيام كبايس قسمت كرديم ؛ از قسمت بيرون آمد : چهار وباقي ماند چهار . پس I معلوم شد كه از اين كبايس ، چهار خاموساست . پس آن چهار باقي را